مرحوم مادرم دنیا را به کاروانسرا و مردمان را به کاروانیان تشبیه می نمود. و شوهر عمه ام ،که بی نهایت مرا دوست داشت تعریف می کرد که:
جد چهارمم در کنار " رباط" یونسی
با جمعی نشسته بوده است که سوارانی با حکم دستگیریش آمده اند و از اهالی یونسی می پرسیدند .میر عابدین کیست و کجاست؟ و سکوت و سکوت
میرعابدین جمع سوار را به سرای خوش برد و گفت شما خسته اید و گرسته...روزها گذشت و سواران متوجه شدند در منزل میرعابدین سکنا گزیده اند...از همان راهی که آمده بودند رفتند.
انگار باید مسابقه ای باشد و غریبه ای از دور دستها بیایید که ما رباط و تیم و کاروانسرای مان را آب و جاورب کنیم...
اصلا بهتر است راحت تر بگویم برخی از رباط ها و کاروانسرا ها در دوره صفوییه فقط مرمت شد...و هردوت مطالب جالبی از گذشته های دور ثبت کرده است...حال راهنمایلن محلی و در عرف معمول است که انگار کاروانسرای شاه عباسی * در حالی که رباط ماهی از دوره غزنویان و یا رباط مرندیز از دوره قاجاریه است.
تا همین چند وقت پیش درب کاروانسرا شکسته و از پیکره بیجانش برای پل و نیمه دیگرش برای فضا نوردان(معتادان)
در آتش ،گرما و ذغال ایجاد می نمود.
گاه رباط بوی نفت می دهد و گاه انگار بهداری بوده و زمانی انباری و طویله!؟
سه فرسخ با شگفتی هایش کیلوی چند وکاروانسرای بادگیر دار قاسم آباد (سطح شیب دار) رباط میاندهی بیمار رو به موت*سقف کاروانسرا ریزش کرده و آقای مدیر می گوید کاه گل کنید و یکی می گفت : آجرش با من؟!
رباط عباس آباد و ...کنار جاده است اما دل شیر می خواهد از جاده فاصله بگیری
می ترسی؟! امنیت نداری
رباط شیخ مختار در حوالی فریمان را نه با تردستی که با گاری دستی تارو پودش را نابود کردند...آجرش را در فریمان در دوره پهلوی در بنای ادارات دولتی و ...استفاده کردند. در
رباط شهر فریمان ؛ پوست خری را دیدم که در حال تخلیه ...و زمانی مرمت شد
و زمانی مدعیانی این بنا از ما است و خریداری شد ...اما امروز هم مثل یک بچه تیم سرگردان و رها شده است.
جای که سپاه کلنل را در خود جای داد
و پذیرای کرد ...جای که نوکر نماینده انگلیس جاسوسی رهگذران را می کرد.
مرحوم پدرم برای معماری ارزش بسیاری قائل بود...ناودان سنگی یشمی رنگ کاروانسرای را نشان می داد و از زیبای اش می گفت...از نظر پدر این بنا ها وقف آسایش مردم بوده اند. اما گاه آنقدر حقیر شده اند که احشام را در آن نگهداری نمودند و زمانی غلات را.
به نظرم این رقابت برای جلوه دادن و مرمت کاروانسراها در سبزوار و سرخس و تایباد و بجستان و .... زیادهم بد نشد
شاهکار های معمار مان تابلو دار شدند و مدیر ارشد از اتاق شیشه ای خود بین مردم آمدند و کارگران و بناها مشغول کارند...
همه به تکاپو افتاده اند...اما ما جمعی پانزده نفری در یونسی با درب بسته رباط روبرو شدیم...انگار این رباط طراوت همیشگی اش را نداشت...
الان همه جا و همه چیز شده پسته و پسته کاری .کویر و تاقزار و ...فقط پسته!!
پیرمردی پسرش را نهیب می زد چرا چند سال پیش پسته نکاشته ای که حالا سود بیشتری ببریم.
و دیگری فحش عالم و آدم به کرمانی ها می داد که چرا زودتر این پسته کاری را به او یاد نداده اند.
کاروانسرا تماشا می کند پدرانی که برای کودکان خود موتورسیکلت می خرند؛ در فخرآباد و مرندیز و سردق ... و وقتی اتفاقی برای جگر گوشه شان می افتد صدای گریه های مادرشان گوش کاروانسرا را کر می کند.خلاصه اینکه کاروانسرای ری باشد یا رباط کریم...رباط شرف باشد یا رباط پشت بادام،ما را می نگرند و به ما یاد آوری می کنند دنیا یک سفر دلپذیر است و بس؟!
ح.ص.ی
برچسبها: یونسی, ایران, آسیا, خراسان رضوی
ادامه مطلب
