هسته شهر شناسی_ یونسی شناسی(younesi)
 
يونسي شهري از بخش يونسي (younesi ) و شهرستان بجستان -
https://aparat.com/v/szkqr95
https://aparat.com/v/owm80sq

کودکی پنج ساله را تصورکنید؛روی دوش پدر؛ پدری از نگاه او بلند قامت و خوش سیما؛و آنطرف تر مادر و در کنارش همسر برادربزرگش که جوان و تازه عروس بود ؛ با حجاب برتر
من آن طفل کنجکاو و تا اندازه ای شاکی از راه رفتن طولانی در ماسه زار؛ریگ؛کویر ، بودم.
شب گذشته برای اولین بار شهرگناباد و مسافرخانه اش مرا به فکر فرو برده بود؛
جمهوری کوچک ؛سرزمین پدری؛و اجدادم کجاست؟
از شهر مدرن فریمان با اتوبوس پس از عبور از تربت حیدریه؛شادمهر؛مهنه عزیز و دوست داشتنی به گناباد رسیده بودیم.
یک شب اقامت و انتظار برای رسیدن به منطقه که تاکنون ندیده بودم،انگار قهرمان مانند شخصیت قصه سنباد بودم و یا در عمق یک افسانه کهن خراسانی که (ننه)مادرم در شبهای زمستان تعریف کرده بود گرفتار آمده بودم.
با اتومبیل ظریف و خوش صدای فرانسوی(ژیان)از مسیر شهر خفته ای که زمان در آن متوقف بود و عمرانی می نامیدندش و کنار آب انباری کهنسال که بعدا دانستم کار خیریه جد چهارمم(میرعابدین)بود گذشتیم.بوته های سپنج در اطراف راه جیبپ رو روییده بود؛ زمین مثل خمیر نرم بود و اتومبیل درون آن هرازگاه تمایل داشت فرو برود،بجز خانواده من،فرد دیگری هم بود؛چندمتر پارچه زیبا به سرش پیچیده بود؛مثل دستار دشت جام و فریمان سفید سفید و شیشه ای نبود،قطور بود و سنگین.
جالب است موتورسیکلت اش را که روسی بود روی اتومبیل گذاشته بود.
بلاخره پیاده کرد و بسوی مزار حضرت یونس(ص)و یونسی رفت تا هم خوش خبری بگیرد از اقوام و هم کمک بیاورد.
پیاده روی کم حوصله ام کرده بود؛انگار جای که پدرم متولد شده بود دور از دسترس بود؛و در یک صحرا؛بیابان ؛فقط صدای عو عو چند سگ بود و زنگوله های گوسفندان...دلم می خواست راه بروم اما پاهای کوچکم اطاعت نمی کردند.خودم را به مادرم می چسباندم؛ مرا در آغوش می گرفت.گاه روی دوش پدر ؛و گاه چند صد متری بازیگوشی می کردم.
پدرم چوپانان و دامداران را می شناخت و گویش بسیارشیرین با آنان گفتگو می کرد. حس خوبی داشتم انگار وارد ناحیه در ایتالیا و شاید هم اسپانیا شده بودم.
البته در اطرافم شنیدم پرنده ای عجیب زنده می کند(بوقلمون وحشی).و آنچه شبیه هندوانه های خوشمزه است؛هندوانه ابوجهل است و تاکید شده بود هرزمان با آن روبرو شدم از آن نخورم...
ای بابا عجب جای شگفت انگیزی سفر کرده بودم.جاده ندارد و زمینش خمیری شکل است.رودخانه اش شور شور است
از دور تعداد زیادی موتورسیکلت در افق پیدا شد... و حالا سرعت بالای سیکلت های روسی باک سفید ،و غبار حاصل از حرکت مرا مطمئن کرد در صحرا گبی یا جاده ابریشم؛همسفر مارکوپلو هستم. به جمهوری کوچک و خشت و گلی نزدیک شدیم.همه جا حوض های تاریخی و مملو از آب باران دیده می شد؛برج و باروی با جبروت به من چشمک می زد.صدای ساسات کشیدن در کوچه های پر پیچ و خم که سایه دلفریبی داشت قطع شده بود.
بانوان شیرین زبان و مهربان؛می گفتند:مجتبی جو  بیا تا بوسی خورم
عمه ربابه؛عمه مریم؛ طایفه بزرگ سمعیل داروغه؛و مردی دوست داشتنی (حاج محمد حسین نیکخواه) و حاجی مختاری و ...عمو ابراهیم (براهیم).
مشت مشت آبنات ترش به من دادند.
اینجا تیر برق نبود ؛فانوس بود و گردسوز و چراغی الکلی ...
جمهوری کوچک و زیبای دست نخورده و بدور از فرهنگ مبتذل غربی ؛مهمانواز؛
پر از شعر و شعور؛هنر های سنتی و اصیل ایرانی مرا به خود می خواند.
تعلیم و تربیت و ملایی با ارزش؛تعزیه ارزشمند و تدین و گرایش به اهل البیت پسندیده بود.
اینجا به من کودک مجتبی آقا می گفتند
و مثل یک فرد بالغ محترم بودم.وقتی صحبت می کردم به چشم های من نگاه می کردند و هر پرسشم را با صبر و حوصله بسیار پاسخ می گفتند.
پل روی رودخانه یونسی خیلی دلفریب بود.و کالشور درنگاه اهلی عزیز...آسمان پر بود از ابابیل؛اطراف یونسی باغ های زیبای بود و مزارعی با محصولات متفاوت با سرزمین مادری ام.کلاته و کاریز محل خوبی بود برای آب بازی...شستن لباس و ... و درون منازل کنار کاروانسرا ؛ چاه های آب حیرت آور بود؛کافی بود سطل (دلو)را بیاندازید
دریایی از آب(شور)و بالا می کشیدی و برای مصارف غیر شرب.
آب حوض ها،یا کلاته....برای نوشیدن
و ریختن درون کوزه و سبو ... به نظرم یک نفر یخچال نفتی در منزل داشت...
شب ها گرد هم می آمدند و این کار را چراغو  می گفتند.
ادب و احترام خاصی در منازل جاری بود
با ورود هر فردی همه به احترامشان بلند می شدند و یا اگر فردی چندبار وارد اتاقی می شد ؛ بلند می فرمود: سلام
و همه پاسخ سلام اش را می دادند.
برای اولین بار گورس و توگی را در جمهوری کوچک دیدم.آسمان شب پر بود از ستاره ...انگار آنها اجداد پدری و مادری ام بودند که از آن دور دست های برای ام لالای می خواندند.
حسن صادقی یونسی(فریمان)


برچسب‌ها: یونسی, ایران, آسیا, خراسان رضوی
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 2 Dec 2021 توسط میرعابدین younesi
نوشته شده در تاريخ 27 Jul 2021 توسط میرعابدین younesi
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
https://uupload.ir/view/video_fyzx.mp4/
https://aparat.com/v/j5qJu https://aparat.com/v/szkqr95
https://aparat.com/v/owm80sq